شرف الدين على يزدى

33

ظفرنامه ( فارسى )

- عليه السّلام - بفرستاد تا قدرى خاك جهت تخمير طينت پاك او از زمين كه جاى مكّه است بردارد . زمين او را سوگند داد كه خداى را بر تو كه از من خاك برندارى . از من خلقى خواهد مخلوق شد كه از او ناشايست در وجود آيد ، مبادا كه بدان سبب من در معرض غضب بارى تعالى [ درآيم ] . جبرئيل بازگرديد ، فرمان شد ميكائيل - عليه السلام - بدين امر قيام نمايند . زمين نيز با او همين [ گفت ] او نيز بازگشت . پس اسرافيل - عليه السّلام - را بفرستاد او را نيز سوگند داد ، او نيز بازگشت . پس عزرائيل - عليه السّلام - را بفرستاد او را نيز سوگند داد ؛ از او نپذيرفت و گفت امر خداى تعالى بالاتر از سوگند توست و از تمام روى زمين يك قبضه خاك نمناك از هر نوع تر و خشك ، سياه و سفيد ، ترش و شيرين به عدد هر فردى از افراد مخلوقات قدرى برداشت و مرقد مجموع در همان محل خواهد بود كه خاك او را از آن محل برداشته‌اند . امّا خاك طينت حضرت رسالت - صلوات اللّه و سلامه عليه - از آنجا برداشت كه اكنون مرقد مطهّر و مشهد منوّر آن حضرت است و آن خاك را در بهشت عدن در آوردند و به آب تسنيم بسرشتند و بر تمام ملايك مقرّب و اهل بهشت عرض كردند تا همه او را بديدند و بشناختند و بدانستند كه مقصود كلى از خلقت آدم و عالم ، وجود با وجود آن حضرت است كه فرق مباركش كه به تاج « لولاك لما خلقت الافلاك » 19 متوج و قامت با استقامتش به تشريف وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ « 1 » مشرف است . و چون عزرائيل بىآزرم بود ، قبض ارواح را به دو حوالت فرمود . حق سبحانه و تعالى به يد قدرت خود آدم را از آن خاك پاك بيافريد و چهل روز باران رحمت بر او ريزان كرد . پس كسوت انسانيّت در او پوشانيد و بعد از چهل روز روح در قالب او دميد ، كما قال « خمّرت طينت آدم بيدىّ اربعين صباحا » 20 . بعضى از اهل تاريخ گويند كه آدم - عليه السّلام - از زمين بود تا ابر ، و آدم را به جهت آن آدم گويند كه جسم او را از اديم زمين گرفته‌اند و بىواسطهء قيل و قال دوم

--> ( 1 ) . انبياء / 107 .